جمعه 18 مرداد ماه سال 1387
پست آخر..

حلقه‌هایی که سرنوشتشون بهم گره خورده

پیوندمونم شده اسارت یه زنجیر

حالا اگه آزادیمون بشه مجسمه که تعجب نداره

آره همون آزادی که از کفترای سفید میگیریمو بعد با کلی سخاوت.....

خوب حالا هی بیایم داد بزنیم "ما" بعد آروم تو دلمون بگیم "من"

دلم میخواد یه رنگ سیاه وردارمو همه ی دنیارو یه تیکه سیاه کنم...

شنبه 5 مرداد ماه سال 1387
شعر مرگ

مرگ

من شعر مرگ را برای لبانم خواستم

و همه آنها آهنگ بد نوای زندگی را نعره میزدند

کویر لبهایم

سکوت اشکهایم

زندان سینه‌ام

پاهای لرزانم

من یک انسانم

مثل همه آنها٬              مثل تو......

یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
آن پرنده‌ی بی‌پر

من پرنده‌ای هستم که هنوز پرهایی از جنس پرواز دارم٬

اما جایی برای پرواز ندارم٬

آنهایی که سکوت را در من شکستند٬

عصیان باقی گذاشتند٬

آنهایی که چشمان مرا گرفتند٬

رنگ باقی گذاشتند....

پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387
رنگ

سقوط ٬ سکوت٬ هبوط

فاصله..

اشک یا لبخند..

نگاه بی‌احساس ۳ رنگ

سبز٬ زرد٬ قرمز..

کرم یاغی‌ دندان..

آن ستاره‌ی لجوج مرده

و شاید آخرین بوسه بر لبان آسمان...